طبقه بندی موضوعی
بایگانی

۱ مطلب با موضوع «شراب شعر» ثبت شده است


شعرهای فاضل رو خیلی دوست دارم،‌شاید نصف بیشتر شعر هاش رو حفظ باشم از بس تکرار کردم و خوندم و مضمضه کردم و دیگران رو از خودم آزردم، حفظ شدم! ،‌ علی همیشه از این شعر خوندن های من حرصش میگرفت، البته شاید هم این دلیل حرص خوردنش نبود،‌شاید بغض های یکدفعه ای وسط خنده های بلند یا قهقه هام وسط گریه کردن بود که حرصش رو در میاورد ولی در هر حال اینو میدونم که از کتاب "آن ها" ی فاضل نظری متنفره و چند سالی گذشت تا بشه حتی در موردش صحبت کنم پیشش،‌اگه برای خیلی ها حافظ و مولوی و سعدی گمشده بوده برای من فاضل و شعرهاش بود که حال و روزم رو و حتی حال و شبم رو میفهمید! و همین "هم فهم" پیدا کردن خودش معجزه ست...، شعر دنیای عجیبیه توش میشه حرف های زیادی که نمیشه گفت رو گفت، غزل های فاضل نظری برای من مثل قلم شریعتی آروم کننده بوده و هنوز هم هست،‌ شاید فصل مشترک تمام اهل شعر ،‌ درد باشه و درد کشیدن و اهل درد بودن که به شکل حیرت آوری با فهم در ارتباطه،‌ شعر ها عالم شگفتی دارند، مثل شراب،مستی آور، تلخ و شیرین...

***

شراب تلخ بیاور که وقت شیدایی ست
که آنچه در سرِ من نیست، بیم رسوایی ست
چه غم که خلق به حسن تو عیب می گیرند؟
همیشه زخم زبان خون بهای زیبایی ست
اگر خیال تماشاست در سرت، بشتاب
که آبشارم و افتادنم تماشایی ست
شباهت من و تو هرچه بود ثابت کرد
که فصل مشترک عشق و عقل تنهایی ست
کنون اگرچه کویرم هنوز در سرِ من
صدای پر زدن مرغ های دریایی ست

***


کسی که شعر نمیفهمد! ، چه میفهمد؟

:)
۰۳ خرداد ۹۷ ، ۱۹:۰۷ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱ نظر